کوچکترین وبلاگ نویس دنیا
سخن گویید تا شناخته شوید که آدمى زیر زبانش نهان است . [نهج البلاغه]
 
   1   2   3   4   5      >

نویسنده  مهدی دهقانی  12/6/1386   ساعت یازده و ربع صبح

+ سلام دوباره.....اخبال جدید

سلام..............خوبین..... حدودا دو سال و نیمم شد. دلم بلاتون شده یه ذله. زبونم باز شده.. تازه  یه دِ دِ (خواهر) هم گیرم اومده......یه اتفاق بد هم افتاد بابا بزرگه بابام مرد و و و همشو بهتون می گم عجله نکنید .... تا فردا... راستی خودم هم که پستهای قلبیم رو نگا می کنم تعجب می کنم که شما چجوری اونا لو خوندین.... به بابام گفتم وبلاگ خودشو که نگا می کنه مال منم تصحیص بکنه... اونایی که تو پلانتزه مال بابامه
 

نظرات شما ()


نویسنده  مهدی دهقانی  17/3/1384   ساعت سه و نیم عصر

+ هاخی ..... مُردُم کسی سیم نگفت بوا

شِلام.


خوبین. از احواتال مُو اگه بِپُل سین بد نیسُم. چند وَختی بید همه دردی تو هم کِلدِه بیدُم. اسهال ، سَلما همه چی با هم خُرده بیدم توهَم توهَم، کُم دَلد هم گِلُفته بیدُم. جا تون خالی دندون هم ثبت نام کردُم همین لوزا در می یاد ..... می خیم بریم دندون خودرو بگیریمش.


کهنه هایی که می جوشُندَن، دیگه سوپیدِه ببشخید پوسیده... بابایی جمعه گذشته تو جمعه بازال پَمپِلز دسته دوم پیدا کرده بید. یازده تاش هزار تِمَن . مُنَم یه شَبه همش سیش مصرف کِردُم، نِه ایطوریا ، ایطوری!!!!!


 هنوز نمی تونم بگم آغو، بیشتر دارم رو ماشین رونی کار می کنم تازه ماشین روندن مو سازگار با محیط زیسته چون فقط کف تولید می کنه شما هم اگه می خاین یاد بگیرید لبهاتون رو به هم فشال بدین و بگین بوووووووووو اگه روروَک هم داشته باشین خش ترن


یه بنده خدایی تو نسیم جنوب تلبیغ بید کوچکترین ولباگ نویس دنیا.....نمی فهمم سی چه مو یادشون رفته بید.....دارالشکایات ولباگها کجان؟


 

نظرات شما ()


نویسنده  مهدی دهقانی  2/2/1384   ساعت پنج عصر

+ چند تا با هم (دختلا به عسکام نگاه نکنن )


ختنه


چند لوزی بید ملیز بیدم سی همی  طرف کامپوتر نمی لفتم!!......خجالت می کشم بگم چم بید.....یه چیم کرده بیدن......همون که همه بچه ها می کنن......همون که خودتونم کردین.......خنته.....


عسکش نهاده بیدم...گفتن بی تلبیتین منم برداشتمش. اگه خاستین سیل کنین اینجا کلیک کنین



آخرین حموم سال




هوا سرد بود اما من با آب گرم حموم کردم.تازه ساقدوشمم بابام بود. شما هم حموم کردین؟....ساقدوشتون کی بود؟؟؟



تازه آغا کردن را از مامانم یاد گلفتم.... بابام می گه الا و به الله باید اولین جمله ای که یاد می گیری" اعوذ باالله من الشیطان الرجیم" باشه واله دوباره شکنجه و کتک می خوری


یواش یواش دالم از رو دستشون تیلیفون زدن یاد می گیرم تا به پزشک قانونی زنگ بزنم بیان بابام ببرن دیونه خونه


دوباره در مورد عیت




سلام اولین عیدم مبالک عیدی هر چی فرک کردم چیزیم نیومد بینویسم.....


ماهی قشنگی داریم.....اما دیلوز مرد....تازه بهار دلختمون هم دل اومده . بوش ای خوشن


اولین مجمع وبلاگ نویسان جنوب ایران



چند تا خبر دیگه در مورد انجمن باید بگم 


به من و بابام کارت اینترنت داده بودن ولی بابام همه کارتارو برای خودش برداشت ......اما بعد که امتحان کردیم همه کارتها خالی از آب دراومدن دلم خوش شد....از خبرای دیگه اینکه عسک من زمانی که آقای صغیری حرف میزد گیرم اومد....



.فرک کنم بقیه هم خوابیته بودن


 

نظرات شما ()


   1   2   3   4   5      >
وبلاگ من
 
 
 
 
« کل بازدید:3949 »
« بازدید امروز:0 »
موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم

 
کوچکترین وبلاگ نویس دنیا
جستجوی وبلاگ من

 
 :جستجو

با سرعتی بی نظیر و
باور نکردنیمتنیاداشت ها
و پیام های خود را بکاوید!

لوگوی دوستان
 

لینک دوستان
 
بابایی من
طارمه
وبلاگ های بوشهری
مریم فرخ نیا(زلال پرست)
آوای آشنا

 
اشتراک
 

نام:

ایمیل:

 
آرشیو
 
طراح قالب